تقدیم به آقای محمد افلاکی (استاد افلاکی عزیزم)
ساعتی میسازم
در دل و ذهن خودم
عقربه ،های زمانش با من
ساعتش رو به گذشته چرخد
وبنفشی رنگ است
و دقیقه بشمارِ ساعتِ من
سبز رنگ است وقشنگ
ثانیه بشمارش؛ غرق در نور سپید
کارهر عقربه ای
پاک سازد همه را نور بنفش
ذکرش استغفاراست
و انرژی دهَدم عقرب سبز
ذکرش الحمد و سپاس
ثانیه بشمارش
همه در نور سپید
و سپیدی در ؛ دم
همهءحال مرا نيك کند
ساعتم کارکند با ؛ حالم
با افوض امری ذکر او آغاز است
و چنین,ساعت من کار کند
ساعتم ساعت عشق است و صفا
تو بگو ساعت من چند,شده
تا بگویم ، ساعتم عاشقیِ عاشقيست
ساعتم کوک,شده میچرخد
پس,به افلاکیِ استاد درود
برچسب:
نویسنده: آرمان نوروزی