خرید بک لینک

❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️


در کلاسش نشسته بودم من

لیک در خود نشسته بودم من

هرچه فرمود تزکیه آن بود

فهمِ والشمس او چه میزان بود

لیک من در خودم به خود بودم

کار نفسم به ضد فرمان بود

هرچه را میشنیدم از یقظه

خواب در نفس من نمایان بود

گاه توبه دلم نمی پیچید

بر صراط خودش فراوان بود

استقامت که صحبتش آمد

بید نفسم به باد و باران بود

عهدو پیمان که در میان آمد

عهد بشکستنم چه آسان بود

برصراطی که مستقیم باشد

پیچ فکرم کجی و گردان بود

از محبت که گفت آن استاد

شمر نفسم امیر و سلطان بود

چون که بحث جهاد را فرمود

سگ نفسم به خود هراسان بود

آری اکنون منم که من باشم

تزکیه کردنم نه آسان بود

حال استاد خود زکف دادم

چه کسی می رسد به فریادم

مهدی دل که دیده است دل را

میشناسد اصل مشکل را

گویدم خود خودت چنین کردی

درد باید کشی ز بی دردی

شاید امشب دلم شود بیدار

یک مروری دگر کنم در کار

دفترم را دوباره بردارم

حرف استاد را در او دارم

یک توسل زعمق جان جویم

مهدیم را کجا عیان جویم

ای امام زمان پشیمانم

دستگیری نما فراوانم

ای خدای غفور و هم غفار

بر ببخشا مرا تو ای ستار

هر کجا مانده ام تو کن یاری

چشم و این دل به سوی تو باری

❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

برچسب: نویسنده: آرمان نوروزی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 22:27

صفحه بندی